ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
646
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
در منزل ميانج ، معادل پانصد نيزه سر از رؤوس « 1 » منحوس روس از نظر مرحمت مأنوس گذشت و كيفيت ماجرا [ 370 ] به اين سياق معروض گشت كه ، روسيهء اوچ كليسيا ، بعد از آن صدمه كه از حسنخان سارواصلان ديدند ، به تلافى كار ، عازم شبيخون به اردوى او گرديدند . ينارال منكروف با كينياز سواريميز نام و چهار هزار صالدات و يك هزار سوار قزّاق و چهار عراده توپ ، شب هنگام از آب ارس عبور نمودند و قراولان اردوى سارواصلان به تعجيل شتافته ، مهر از گنجينهء اين راز سربسته گشودند . سارواصلان بنه و اغروق را به جا گذاشت و خود با چهار هزار سوار در خارج سنگر ، رايت كمين برافراشت . روسيه غافل از حقيقت كار ، به اردوى او ريختند و سواران سارواصلان در عقب سنگر ايشان به سنگرها درآمده ، خون آن بىدينان را با خاك راه آميختند . ينارال منكروف توپخانهء خود را گذاشت و با بقيّة السيف راه فرار برداشت . سواران جرّار عقب او پىسپار شدند و آن گمراهان در آن شب تار در رود ارس غريق آمدند . بالجمله ، از طالع فيروز خسروى [ مصرا ] ع : پاره [ اى ] را سوخت آتش پاره [ اى ] را برد آب سارواصلان اسيران را كلّا سر بريده و رؤوس منحوس را روانهء دربار همايون گردانيد . حسب الامر داراى جهان ، سرهاى آن بىدينان به دار الخلافهء طهران فرستاده شد و اطفال رى را از همّت كى ، اسباب لهو و لعب آماده آمد . « 2 » پس از ورود موكب اعلى به دار السلطنهء تبريز مژده فتحى ديگر ، سامعه افروز شاهنشاه نصرتانگيز گرديد . تبيين اين مقال اينكه : موازى پانصد عراده آذوقه از تفليس به جهت حاصرين قلعهء ايروان مىبردند . حسنخان سارواصلان از حقيقت كار آگاه [ گشته ] و شب هنگام ، آن قوم رو سياه را بر سر راه تاخت و قوم مستحفظين آذوقه را كلّا قتيل تيغ بىدريغ ساخت . عرّادههاى آذوقه را به قلعهء سردارآباد روان كرد و وقايع را به دربار اقدس عرضه آورد . پس از وصول اين اخبار سارّه ، موكب ظفر كوكب از دار السلطنهء تبريز حركت نمود
--> ( 1 ) . ملى و مجلس : « رؤس » ؛ در نسخههاى ملّى و مجلس همه جا واژه « رؤس » آمده كه اصلاح شد . ( 2 ) . ملى : - « آمد »